|
اینجا از خاطراتم مینویسم...از شبای بی تو بودنم
|
عکس تمام رخ با گچ;;) عکس نیمرخ با گچ :)) پای بیچاره بی گچ :((
اون عکسایی که اون بالا میبینین پاهای یه ناقص الخلقه نیست عکس پاهای من ِ
! چند تای اول با گچ ِ بعدیا بی گچ . اصلا از شنبه که پامو باز کردم این قدر خورد تو ذوقم که رفتم تو خودم تا همین امروزم بیرون نیومدم :( اصلا فک نمیکردم این قدر ورم داشته باشه و کبود باشه :(( کلی الان از پای خودم بدم میاد . کلی هم درد میکنه اصلا ذره ای هم تکون نمی خوره یا خم نمیشه . کلا با گچ بود قشنگتر بود نه
؟ اخی این پام چه کوچیکو حیونکی ِ در کنار این یکی :)) اول عکس تکی گذاشتم بعد دیدم این جوری معلوم نمیشه چه قدر ورم داره واسه همین یه عکس دسته جمعی گرفتم D:
از 5شنبه بگم که منو رضا همین جور اویزون سارا شده بودیم ! اصلا از ما اصرار از سارا انکار ! دیگه بعد 1 ساعت بچم این قدر تحت تاثیر اصرار ما قرار گرفت که حتی جمعه هم بود و 2 روز موند خونمون
اون که نمی خواست بمونه اما من با یه اشارت به رضا فهموندم بره کفشاشو قاییم کنه دیگه اون بیچاره هم مجبور شد :)) جمعه هم قرار شد بریم بیرون . دیگه قرار شد بریم سینما فیلم نیشو زنبور ! تنها جایی که من میتونستم بیام .دیگه اقا رفتیم که بریم و از اونجایی که جلو سینما جا نبود بابا رفت تو یکی از کوچه ها پارک کرد و ما با سلامو صلوات پیاده شدیم ! خیلی هم به خودم روحیه میدادم که وای دختر چه گچ شیکی داری از کجا خریدی
اصلا رنگ سویشرتمم با گچم ست کردم همه حالشو ببرن . حالا رسیدیم جلو سینما صفو که دیدیم قید سینما رو زدیم . بعد 10 دقیقه هم اقاهه فرمود بلیت تمام شده است ! باز ما لنگان لنگان با لبهای اویزون رهسپار خانه شدیم . البته اول رفتیم سارای گلمو رو رسوندیم.
دیشبم عمم سفره داشت و ما کلی به خودمون رسیدیم بعد چند وقت و اون موچین بی صابو که 2 ماهه گم شده پیدا کردم یه دستی هم به ابرو زدیم و موهارو اتو کرده ریختیم دورمان و اونجا بود که فهمیدم جدی جدی نیاز به کوتاه شدن داره ! موهای این هندیارو دیدی منو دیدی انگار . یه ارایش شیکم کردم که خودم جلو اینه کلی قربون صدقه خودم رفتم . بعدم رفتم سفارشایی که دفعه پیش گذاشتنو تحویل دادم همه هم راضی بودن بعد چون فامیل بابام منو خیلی دوس دارن حتی 1 قرون هم تخفیف نگرفتن یعنی رسما من داشتم خودمو خفه میکردم که 500 تومن تخفیف بگیرین لاقل
! فقط خدا شاهده من چه قدر ناراحت شدم :-" .
امروزم دوباره سفارش گذاشتم . من نه ها طنین جان گذاشت که هنوزم پولش واریز نشده :( از عصر بابا به همه بانکا رفت ولی گف امشب یه مرگیش بوده واریز نشده حالا گف ساعت ۵ که میرم پیاده روی دوباره امتحان میکنم وای ببخشید طنین جان دیر شد
. دیشب سارا زنگید که یکی از دوستای الهام داره میاد و بیا هی تند تند سفارش بزار اون واسمون بیاره . امروز خوشبختانه نصف بیشتر سفارشامو داشت :) واسه خودمم یه رژ سفارش دادم . کلا من هر دفعه واسه کسی سفارش میزارم یه چیزیم واسه خودم میزارم که تشویق بشم به کار !
شما که نمیدونین من چه جوری سفارش گرفتم از خانواده ! بابام ساعت 1 تقریبا از خستگی داشت بیهوش میشد که من همین جور اویزونش شدم که سفارش بزار هرچی گف خوب بابا جان تا صب که فرار نمیکنم صب بیا
. گفتم نه الان اونم دید پول چرکه کفه دست ِ و پول کیلویی چندِ خوابو بچسب ! گف هر چی می خوای سفارش بزار ! منم گشتم گرون ترین کرم ضد چروکمونو واسش سفارش گذاشتم ! حالا که بهش دادم میگه این چیه میگم کرم ضد چروک ! میگه من کی خر شدم همچین چیزی از تو خواستم اخه مرد این چیزا به چه دردش می خوره !؟
من :
البته خداییش بهترین کرم کاتالوگو که 100 نفر ازش تعریف کردن گرفتم ! خیلی هم پست نشدم :))
از 4شنبه اگه خدا بخواد قرار تشریف ببریم کتابخونه.اونم با دمپایی چون احتمالا پام همچنان تو کفشم جا نمیشه . بابا باید ببرتم و خودشم بیاد دنبالم . واااای کی حوصله داره ساعت 7 صب بیدار بشه :(( نگین از یه کلاس شیمی خیلی تعریق کرد ایشالا شنبه میرم ثبت نام میکنم . البته الان 1 ماهش گذشته ولی تا دم کنکور هست . واسه فیزیکمم دوس دارم معلم بگیرم . می خوام ببینم اگه رویا هم می خواد با هم بگیریم . اینم اتفاقا نگین تعریف کرده ! یعنی من اگه کنکور قبول نشم تقصیر نگین ِ
اخرای اپمم که زنگ میزنی حدودای 1 شده!سلام که میکنی از صدای گرفتت شکه میشم و از اینک به این زودی زنگ زدی چون میدونم که امتحان داری و تا 8 سر کار بودی تا 10 هم خوابت برده ناخوداگاه .میبینی دارم مینویسم می خوای قطع کنی که من سریع پامیشم از پای سیستم چون تو از همه چیز واسم مهمتری . میگم درسات تموم شد با همون صدای گرفته میگی نه خیلی نخوندم.با چرا چرا گفتن من میگی یکم حالم خوب نیست . وقتی اینو میگی میفهمم خیلی بیشتر از یکم ِ چون تو هیچ وقت تا حالت خیلی بد نشه به من نمیگی که جوش نزنم . سرما خیلی بدی خوردی دوباره صبم از کارخونه رفتی درمانگاه شهرک و 2 تا امپول زدی
.تن بی حالتو بغل میکنم ،تب داری ... داغ ِ داغ ِ . تب و لرز داری و تنت درد میکنه . میگی ولم تن ازم میگیری محکم تر میگیرمت تو بغلم که نتونی دربیای . هیچ چی تو دنیا باعث نمیشه که بغلت نکنم یا نبوسمت عزیزک تب کرده من حتی ویروس . این قدر حرف میزنیم تا شارژمون تموم بشه مثل هر شب :)
من میام تا پستمو بفرستمو دوباره برم تو بغلم بگیرمش این پسرک تب کردمو ......... !
مهشاد که مریض میشه وقتی میبینم کاری نمیتونم واسه خوب شدنش بکنم فقط دلم می خواد گریه کنم واسش 
امشب بد جوری بی خوابی زده به سرم . البته نه فقط من الان فهمیدم مهشادم بی خواب شده چون الان بهم میس زد ( اصلا تفاهمو میبینین !! ) . از اونجایی که امشب هیچ کدوممون شارژ نداشتیم نزنگیدیم و نحرفیدیم و اس هم ندادیم و دیگه ای بسوزه پدر این پول که همه این اتیشا از گور اون بلند میشه ! مهشاد هنوز کارتش درست نشده و پول نداشت و منم که پا نداشتم که برم هر چی به رضا گفتم شارژ می خوام نرفت 
از یه وبی خوشم اومد و از اونجایی که من وقتی از یه وبی خوشم بیاد همه ارشیوشو باید بخونم تا نظر بدم واسه همین از 1 تا حالا داشتم می خوندم! تا حالا واژه سرویس شدنو شنیدین! اینا الان من در اون وضعیتم
این فرد مذکور در عرض 4 ماه 100 تا پست گذاشته و این قدرم طولانی مینویسه که سرویس شدم دیگه ! حالا یکی نیس بگه دختر مگه مجبوری .... عادته دیگه چه کارش کنم .
فردا قراره سارا بیاد اینجا که مثلا کاتالوگاشو بگیره بعد با اصرار پی در پی من که اصلا بدون تو نهار نمیچسبه و اصلا دلم واست یه ذره شده عزیزمو ( اصلا که من هفته پیش اونجا نبودم ) نهار هم بمونه و بعد هم همین جور نمیدونم به یه بهانهای بمونه تا شب بعدم با ما شام بیاد پایین
ولی کلا سارا داره میاد کاتالوگاشو بگیره !
به مهشاد میگم به نظرت این مسئولای اریف لیم به روح اعتقاد دارن میگه منظور !؟
میگم هیچی بابا می خواستم بگم ای به روحشون صلوات ! مهشادم کاملا باور کردا ..... :-"
یکی بیاد منو بغل کنه واسم لالایی بگه بخوابم :((
قالب جدید چه طوره !؟
راستی این ادرس وبی که اونشب می خوندم ... یه دختر مهربون و با اراده خیلی زیاد خانم تپلی
اخر این فیلمارو دیدین !!!! شمس العماره که ریـــــــــد به معنای تمام
. یعنی باز اون دلنوازان یکی از شخصییتای مهمش مرد اخرشم معمولی تموم شد
نه رویایی . ولی شمس العماره کشت منو مخصوصا اون صحنه اذون ! من نفهمیدم
هدف کارگردان چی بود
!؟ می خواست بگه اینا هم مثلا نماز خونن یا لیلا یهو
دچار یه حالت روحانی شد و بعد تصمیم گرفت با هیچکی ازدواج نکنه تا عاشق
بشه . بعد یهو درو رو امین حیایی باز کرد یک دل نه صد دل عاشقش شد تازه
نکته جالبش اینجاس که امین حیایی هی سرشو می نداخت پایین وقتی لیلا بهش ذل
زده بود !! ارواح عمشون که پسرای این دورو زمونه این جوری باشن ! هی از
اول فیلم بحث سنتی ازدواج کردن بود اخرش خراب کرد و شد اون مدل ازدواجایی
که طرف تو یه نگاه مثلا گرفتار میشه .... 
شفارشامم رسید . میدونین معمولا وقتی سفارش میدی 2-3 روز بعدش
با پست
میرسه ولی مال من این دفعه 1 هفته طول کشید بعد هی سارا گف کنسل شده هی من
حرص خوردم که 100 تومن پول نازنینم بر باد رفت که نرفت البته ! بعد یه چیز
باحال بگم حدود 2 ماه پیش کاتالوگ جدید اومده بود ولی ما سفارش نزاشته
بودیم تا هفته پیش که من یه پک 20 تایی واسه خودمو سارا سفارش دادم و
امروز رسید که زنگیدم به سارا بیاد بگیره کاتالوگاشو .(
سانســــــــــــــــــــــــور شد ! از مقامات بالا دستور رسید که فرد
مورد نظر ما وبلاگ نویس می باشد و ما مجور شدیم این چند خطو سانسور کنیم .
هر کی خوند که خونده نخونده ها هم دلشون بسوزه می خواستین صب زود پاشین
بیاین بخونن
)
سربسته بگم یه مساله ای بود در مورد کارای این شرکت و اینکه چرا این
اجنبیا با منو سارا هماهنگ نمیکنن این کارای غافلگیرانشونو :|!! اصلا یعنی
چی خوب ما ناراحت میشیم :)) بعد مساله دیگه ای هم که بود اینکه به نظرتون مسئولینش به روح اعتقاد دارن :))))
مهشادم که کارش شده گشتن دنبال خونه . از سره کار یک راست میره بنگاه
تا 11 شب بعدم که میاد خونه دیگه هلاکه بچم . اگه خیلی سعی کنه تا 12
بیدار میمونه که من بزنگم که اکثرا اگه تا این مرحله دوام بیاره مرحله
بعدی گیم اوره :)) یعنی هی میبینی خوابش میبره و تو داری با خودتو عروسکات
حرف میزنی . بعد این مرحله یهو فرشته مهربون میگه اخی چه قدر خسته بود و
یکم ساکت میشی و صدای نفسای ارومشو گوش میدی و همین جور تو دلت قربون صدقش
میری و تو خواب بوسش میکنی و صبر میکنی تا خوابش عمیق تر بشه و قطع میکنی
گاهی هم این شیطون دم دلازه داد میزنه پاشـو ( من نه ها شیطون دم
دلازه :-" ) ! اکثرا اگه بیدار بمونه تا 12 نیم ساعت میحرفیمو زود قطع میکنم
چون صب می خواد باز 5-6 بیدار بشه ! مثلا همین امشب من دارم اپ میکنم چون
مهشاد خوابش برده .... اخی الهی قربونش بشم که این قدر خسته شده بود . 10
مین بعد اخرین اس ام اسش زنگیدم گف مشترک مورد نظر خواب است لطفا گمشو
بزار بچه بخواب ِ ! میبینین تو رو خدا چه با ادم بد حرف میزنن ! بعد من که
میدونم باز صب مهشاد بیدار میشه اس میده لعنت به من به خدا از فردا شب
دراز نمیکشم تا بزنی :)) بعد گاهی میشینه هی با خودش میگه من نمی خوابم
من نمی خوابم من ....
الهــــــــــــی فداش بشم . عزیزم به خدا درکت
میکنم که خسته ای . اشکال نداره که هی خوابت میبره این شبا . منم اگه از 5
بیدار بودم و تا 11 بیرون می بودم خودم نمیرسیدم خونه جسدم میرسید . راستی من بهت گفته بودم چه قدر دوســـت دارم
جدیدا 12 تا 4 صب درس می خونم .البته بینش اگه مهشاد بیدار باشه نیم
ساعت می حرفیم باز من می خونم . هر شبم عین دیوانه ها به یه کتاب گیر میدم
تا تمومش کنم . مثلا امشب به ادبیات پیش گیر دادم ! هر کسی یه جور خل ِ
دیگه مادر جان! فقط یه چیرو نمی فهمم!من که تو خونه ام هیچ جا هم
نمیرم این همه حرف از کجا میارم هااا
!؟
دیدین دخی خالم داره دوباره مینویسه ...... الان کامل معلوم بود من چه
ذوق کردم که اینجا هم دارم میگم :)) اوصولا ما خانوادگی نویسنده ایم .
اونم استعدادشو از من به ارث برده 
3شنبه رفتم پیش دکترم گف میتونی دیگه پاتو بزاری زمین و روش راه بری
ولی گچ 2 هفته دیگه باز میشه . یک هفته اول که کلی درد گرفت ولی الان خوبه . تازه دیگه تو حمام هم لازم نیست بشینم .شنبه هفته دیگه میرم بازش کنم و همش فک
میکنم که چه صحنه خنده داری باشه این پای من که بالای کچ هیچی مو نداره
ولی پایینش دیگه خدا عالم است ماکه خودمونم هنوز ندیدیم
. به هر حال بعد 1
ماه ویلچر نشینی میتونم راه برم اونم به صورت لنگان لنگان و بسیار خنده دار !
تو ماشینت نشستی و داری از تو یه خیابون میری بعد میبینی یه دختر داره
لی لی کنان از خیابون رد میشه ! ها اگه دیدی بدون منم ! مشغُل ضمبه ای اگه
پاتو رو تزمر نذاری که من رد بشم . اخه 5 شنبه سارا زنگید و گف ساعت 1
تعطیله و از اون طرف میاد دنبال من با هم بریم خونشون . بعد منم به این
هوا
بوم که الان میاد با تاکسی تلفنی میریم دیگه . یهو دیدم زنگید که بیا
پایین !! رفتم میبینم با همکاراشه اومدن دنبال من . 2 تا پسر جلو نشسته
بودن یه دخترم عقب بود . اولین تصویری که از دختر خاله سارا تو ذهن اینا
موند یه دختر چلاق بود . حالا دختره به جهنم اون پسر جونرو چکار کنم که
این قدرم خوش تیپ بود با اون ماشین جیگرش
چی کمربندتو در میاری !! نه بابا شوخی کردم اصلا گور بابای پسره :-" تازه فک میکنی ماشینش چی بود !؟ پیکان جوانان گوجه ای :)) کُپه ما کجا این کجا !! ولی خیلی خوب بودن همشون .
این قدر تو ماشین خندیدیم و خوش گذشت . فقط من نمیدونم چرا مارو نگرفتن تو
ریس که رفتیم :دی! بعد رو به روی کوچه سارا اینا رو بستن واسه همین نمیشه
پیچید تو کوچه دور برگردونم بستن اتفاقا ، این اقای همکاره سارا هم رو به
روی کوچه نگاه داشت . سارا گف میتونی از خیابون رد بشی منم نکه هر روز
کارم اینه که صب یه صب برم از خیابون جلو خونمون رد بشم همچین گفتم هااا
بابا که خودمم به خودم شک نکردم . مثل ملخ بالا پایین میپریدم که رد بشیم
زودی نریم زیره ماشین :)) . به هر حال اینارو گفتم که بگم اگه یه دختر با
گچ نارانجی با شال و کیف طوسی دیدی بدون منم اقا جان .
3شنبه بالاخره موفق شدم شفارش بزارم . تازه من نذاشتم اون طنین ِ بود که ما به یه جایی برده بودیمش
بعد واسه تکمیل شدن کارمون کدارو دادیم شفارش گذاشت . هنوزم بسته ام نیومده . تازه نصفه سفارشامو نداشت :(( من از اخر یاد نمیگیرم که کی این انبار پره کی خالی !
ادم گاهی این قدر پر میشه و دم نمیزنه که فقط منتظره یه تلنگره کوچولو
ِ که بهم بریزه .... مثل الان تو . تویی که 1 هفتست حسابی بهم ریختی
.اومدن مامانت اینا خیلی بد نبود ولی تو تو شرایط خوبی نبودی واسه همین
اومدنشون شد همون تلنگره و بعدم که قضیه خونه و عابر بانکت...همه
اینا کافی ِ که تو بهم بریزی و خسته بشی ![]()
این روزا مهشاد خوب نیست . میریخت تو خودشو نمیگفت ولی معلوم بود . من
تنهایی غذا از گلوم پایین نمیره و میدونم سخته که ادم ساعت 8 خسته از سر
کار بیاد و بخواد واسه خودش شام درست کنه و بشینه زل برنه به دیوارو
تنهایی بخوره یا جمعه ها از صب تا شب تنها باشه و بیکار و نتونه هیچ کاری
بکنه چون تنهایی بیرون رفتن بدون خانواده که خوش نمی گذره و وقتی تب میکنی
کسی نیست برات سوپ بپزه یا وقتی حالت بد میشه کسی نیست ببرتت درمانگاه و
وقتی دستت تو اتله باید خودت همه کاراتو بکنی حتی ظرف شستن
و ببینی که
روزات دارن مثل هم میشن و تکراری . یه روز سر کار یه روز دانشگاه بعدم
خونه و خواب بدون هیچ تفریحی . ادم حس میکنه زندگیش داره هدر میره و بعد
همین ادم یهو مهلت اجاره خونشم تموم شده و میخواد بره یه چند خیابون پایین
تر و یه خونه باید پیدا کنه با همین پول پیش ولی اجاره کمتر چون اون موقع
که این خونرو اجاره کردن دستش تو جیبه باباهه بوده و مهم نبوده اجاره چه
قدر باشه ولی حالاکه دستش تو جیب خودشه این مبلغ زیاده براش و خونه هم گیر
نمیاد و 3-4 روزم عابر بانکش خراب شده و پولاشم ته کشیده و مجبوره تا شنبه که امروز باشه صب کنه .... همه اینا
کافیه که یه مرد خسته بشه از اوضاع بلاتکلیف و تکراریش . اونم یه نیم مرده
کوچولو که هنوز ترم سوم ِ و همه چی رو دوش خودشه و این قدرم سرتقه که از
حرفش برنمیگرده و همچنان می خواد دستش تو جیب خودش باشه با همه این مشکلات . مرد من کوچیک نیست ولی قبول کنین این اوضاع واسه یه جون دانشجو ِ 20 ساله بزرگه ......
و تازه دلتم واسه خانمیت تنگ شده باشه ! اصلا جان شما همه اون بالایی ها یه طرف این یه جمله یه طرف
حالا شما یه راه حل واسه اقایی من پیشنهاد بدین .... یه راه جز اینکه از کارش بیاد بیرون چون اینو خودم گفتم و قبول نکرد
در ضمن خودم میدونم مشغل ضمبه نیست .... خودمم میدونم ضمبه اون سگه تو این کارتون میتی کومونه که از بچگی روزای احیا اینو میزاشت تی وی و منم اصلا کارتونشو دوست نداشتم و از همون بچگی فحششون میدادم
مهشاد : مامان میگه همون بهتر که از من دوری منو این طوری بهم ریخته نمیبینی ! منم به مامان گفتم همینیه که هست
البته تو جدی نگیر !
من : که همینی که هست ! که این طور ...
مهشاد :بله ! اصلا حق نداری بری سر کار . پاتو بیرون نمیزاری .... فقط اشپزی یاد بگیر فعلا بسته ! ( اثرات دلنوازان ٍ دیگه بین زوجارو به هم میزنه تحویل بگیرین
)
من : بله بله ! پشت لبت سبز شده فک کردی مردی . هه هه اقارو !چه حرفا،اصلا میرم ببینم چه کار میکنی !
مهشاد : چی طلبکار میشی ! پشت لب سیاه میشه نه سبز . مگه علف زاره !؟ توهین میکنی دیگه
؟
من : بله که توهین میکنم ... اصلا چرا این روی مرد سالارانتو همون اول نشون ندادی ! اصلا تو عوض شدی .من طلاق می خوام
. مهریمم حلال .
مهشاد : هیوندا کپرو میفروشم . مهرتو میدم ! طلاقتم نمیدم . در ضمن من یه رو بیشتر ندارم .
من : یعنی عاشقـــــــــتم ! الهی من فدای تخیل قویت بشم ، کُپت کجا بوده تو !؟ تو جیگر منـــــــــــی دیونه
خوب حالا از مکالمه ما بیاین بیرون دیگه ...... دیدین بچم از دست رف ! توهمی شده شدید :))
داشتم به این 1 ماه اخیرم فک میکردم که چه قدر اتفاق واسم افتاد و من چه قدر بزرگ شدم یکدفعه و انتخاب کردم !
اول که قضیه قبولیم بود . الان به هرکی میگم مدریت جهانگردی اونم تو
شهره خودم قبول شدم یا فک میکنه دروغ میگم یا خل شدم که نرفتم . نمیدونم
چرا این ادما قبل انتخابم پیدا نشدن از این رشته تعریف کنن
.
به هر حال من مجبور شدم انتخاب کنم یه انتخابی که هم سخت بود هم ریسکی !
از کجا معلوم ساله دیگه اونی روکه می خوام قبول میشم !؟ و اینکه این 1 سال
قرار نیست مثل از اول عمرم تا حالا علاف باشم و نخونم . اگه نخونم میشه
همینی که بود .
دومی هم که قضیه بازداشتگاه بود . یکی از بهترین تجربه های عمرم ....
بزرگم کرد ! من انتخاب کردم که برم با اینکه میدنستم اینجا تهران نیست و
خیلی ها همش حرف میزنن و موقع عمل مثل موش میچپن تو خونه هاشون و وقتی
تعداد کمه همه گرفتار میشن
.
ولی من نخواستم از اونایی باشم که فقط حرف میزنن . اگه حرفی میزنم روش
وایمیستم و ریسک میکنم . رفتم تا به خودم ثابت کنم بچه نیستم که الکی فقط
حرفی رو بزنه و موقع عمل جا بزنه و بگه برم که چی بشه ؟ نظام که عوض نمیشه به هر حال چرا برم ؟ رفتم تا ......
و سومی هم که همین مرگی بود که تا چند قدمیم اومد . مرگی که الان
میدونم اگه یک دور زودتر ول شده بودم تو درختا بودم و الان داشتین چلو
کبابمو میخوردین ! ای کوفتتون بشه ....نه تو چشای من نگا کن
!
اصلا بدون من از گلوتون پایین میره !؟ باورتون میشه منی که تا حالا تهِ
دردم پریدیم بود له شده بودم ! من حتی یادم نمیاد اخرین بار کی امپول زدم
! پام به دکتر باز نشده بود ! از این نظر واقعا سوسول بودم ولی اون 1 هفته
اول خوب اب دیده شدم .
سوار ماشین پلیس نشده بودیم که شدیم ( تف به این شانس که حداقل سواره
الگانسمون نکردن یکم حال کنیم دیدی از دستمون رفت ) . سواره امبلانس نشده بودیم که شدیم
! خولاصه حالا فقط مونده ماشین اتش نشانی ! دیگه مراقب خونه هاتون باشین 
من یه اخلاقی که دارم همیشه طالب بیشتر مستقل شدنم ! یعنی اگه یه شهره
دیگه مثلا معماری قبول شده بودم ( البته بابا پارسال نذاشت جایی جز مشهدو
بزنم . حالا شما فرض کن ) با کله میرفتم . دیدی اینایی که یه شهره دیگه
میخونن چه قدر با اونایی که پیش مامان باباشونن و تو ارامش میخونن فرق
دارن !؟ چه قدر از لحاظ فکری بزرگترن و چه قدر مستقل تر ، البته من همرو
نمیگم . بالاخره استثنایی هم هست که میرن و فقط چون یهو از فشار ِ کنترل
خانواده خارج شدن و مثل فنری که جمش کرده بودی همه این سال ها خودشو ازاد
میبینه و خودشو گم میکنه و به جای 4 سال 6 سال تو دانشگاه میمونه از بس ول
گشته
. من اونایی رو میگم که خونرو میچرخونن و تازه بعد یه مدت میرن یه
جایی کار میکنن که کم کم دستشون از جیبه باباهه قطع بشه . دیدی اونایی که
روزه اول دانشگاه با ماماناشون میان !؟ وقتی میبینی چه حسی میشی !؟ من
نمیگم همه هاا . کسایی هستن که پیش خانوادشونن ولی از خیلی های دیگه هم مستقل تر و عاقل ترن ..... و کلا من این بحثم در مورده دخترا بود نه پسرا .... شاید این روحیم مربوط به ماه تولدمه
( من اسفندیم )
دیگه اینکه این روزا این قدر کسلم که حد نداره ! وای خرید خونم اومده
پایین خفن ... دوس دارم برم دور بزنم خیابونارو و مثل همیشه مترشون کنم با
سارا . و الان چون نمیتونم برم خرید یهو همش احساس میکنم که چه قدر نیاز
به مانتو و لباسو لوازم ارایش دارم اخه نکه یهو لباسام خورده شدن و منم
خیلی میتونم برم بیرون اینه که خیلی احساس میکنم نیاز یه یه سویشرت دارم !
خوب تو این هوای سرد چه جوری برم بیرون !؟ چرا درک نمیکنین
. یعنی اگه من
الان از دستشویی نیام بیرون بعد درو قفل کنن بگن تا 1 ساعت دیگه باز نمیشه
مطمئن باشین من منفجر میشم . این خاصیت همه ست که وقتی از چیزی منع میشه
حریصتر میشه . منم الان خرید می خوام و چون نمیشه میرم یه گوشه ماستمو
بخورم با مسئول تاب کوهستان پارکم قهرم
!
همین جوری ساعت 1 احساس کردم دلم می خواد بنویسم . نکه 1 ماهی میشه اپ نکردم گفتم نگران نشین یه وقت .... میفهمی که !